تبلیغات
امام خامنه ای - کتاب : آشنایی با فرقه و مذاهب اسلامی
امام خامنه ای
ولایت فقیه

 

1- كلیات 
علم فرق و مذاهب یكى از دانشهاى دیرین و دیرپاى اسلامى است كه از همان سده هاى نخستین اسلامى پا گرفته و همچنان مورد توجه اندیشمندان اسلامى است . یكى از عوامل پویایى و پایندگى این علم ، پیوند نزدیك آن با حیات دینى و فرهنگى جامعه اسلامى است . هر چند آثار بر جاى نشان مى دهد كه همواره نوعى تعصب و روحیه تقابل بر این علم سایه انداخته و داورى هاى نادرست گاه چهره اى كاملا غیر واقعى از جریانهاى فكرى مخالف به نمایش گذاشته است ، اما با این همه ، هیچ مورخ و پژوهنده تاریخ تفكر اسلامى از این علم بى نیاز نیست .
بررسى آرا و عقاید فرقه هاى گوناگون از یك جنبه دیگر نیز حایز اهمیت است . چنان كه مى دانیم ، در مباحث فكرى و اعتقادى از خردورزى و نقد و تحلیل نظریه ها و آراگریزى نیست ؛ طبیعى است كه هر نقد و نظر عالمانه پیشاپیش نیازمند شناخت درست آرا و مقایسه دقیق میان آنهاست . علم فرق و مذاهب ، اگر به درستى آموخته شود، مى تواند ما را در شناخت دیدگاههاى مختلف اعتقادى بینش و بصیرت بخشد.
اما از همه مهمتر، اینكه علم مذاهب حتى در فهم بخشهایى از متون دینى نیز ما را یارى مى رساند؛ گاه ابهامهاى موجود در روایات اسلامى را مى زداید و گاه بر وضوح مفاهیم مى افزاید. در روایات شیعه و سنى بارها از فرقه هاى مختلف نام برده شده یا عقیده آنان نقل و نقد شده است . اصولا اهل بیت علیه السلام در بیان معارف حقه معمولا ناظر به آراى مخالفان بوده اند و مرز حقایق دینى از عقاید بشرى را جدا كرده اند. از زمان امام محمد باقر علیه السلام كه ائمه علیه السلام فرصت بیان حقایق دین را پیدا كردند، جامعه اسلامى مملو از آرا و عقاید بیگانه بود و نحله هاى گوناگون در تفسیر مفاهیم قرآنى هر یك به راهى مى رفتند. در چنین وضعیتى ناگزیر براى روشن شدن حقیقت باید آراى ناصواب را بازگو كرد.
نام و عنوان علم  
این علم بر خلاف سایر علوم اسلامى از یك نام مشخص و منحصر به فرد برخوردار نیست و در طول سده هاى گذشته عناوین مختلفى را براى این علم به كار برده اند. اما در مجموع معروفترین تعبیر، یكى فرق و مذاهب و دیگرى ملل و نحل بوده است .
از لحاظ لغوى ، فرق ، جمع فرقه به معناى گروهى از مردم است . مذاهب ، جمع مذهب به معناى راءى و عقیده مى باشد. ملل ، جمع ملة به معناى دین و شریعت است و بالاخره نحل ، جمع نحلة و به معناى ادعا به كار مى رود.(1)
هر چند تعبیر ((فرق و مذاهب )) و نیز ((ملل و نحل )) در اصطلاح گاه به جاى یكدیگر به كار مى رود اما چنین مى نماید كه اكثرا از عنوان دوم در معنایى عامتر و شاملتر استفاده مى شود. ((ملل و نحل )) معمولا به معناى گرایشهاى مختلف فكرى و اعتقادى در ادیان و نیز پیروان آنها به كار مى رود، در نتیجه شامل فرق و مذاهب اسلامى و غیر اسلامى مى شود. اما از ((فرق و مذاهب )) خصوص فرق و مذاهب اسلامى قصد مى شود. به هر حال در این كتاب این تعابیر به یك معنا یعنى فرق و مذاهب اعتقادى دین اسلام به كار مى رود.
در هر دین و آیین معمولا پس از رحلت پیامبر یا بنیان گذار دین ، در میان پیروانش اختلافاتى رخ مى دهد و این اختلافها گاه به قدرى عمیق است كه باعث پیدایش مذاهب و مكاتب مختلف مى گردد و پیروان دین را. گروههاى متعدد تقسیم مى كند. این اختلافها مى تواند در موضوعات مختلفى چون موضوعات سیاسى ، فقهى ، اخلاقى ، و اعتقادى باشد. معمولا مهمترین و شدیدترین اختلافها، اختلافهاى اعتقادى و كلامى است ؛ از این رو، در این كتاب تنها به فرق و مذاهبى پرداخته مى شود كه منشاء پیدایش آنها آراى خاص اعتقادى و كلامى بوده است .
اما درباره پسوند ((اسلامى )) در عنوان ((فرق و مذاهب اسلامى )) باید گفت كه وقتى یك مذهب را با این عنوان توصیف مى كنیم منظور این نیست كه تمام مطالب آن مذهب منطبق بر اسلام یا مستقیما برگرفته از متون اسلامى است ، بلكه منظور این است كه آن مكتب در حوزه تفكر اسلامى رشد و پرورش یافته است و آراى آن غالبا با استناد به منابع اسلامى طرح شده است ، هر چند ممكن است در نحوه استناد و استنباط از متون دینى اشتباهاتى رخ داده باشد یا حتى اساسا انحرافى از مبانى دینى به شمار آید.
تعریف علم و ویژگیهاى آن  
كاملترین تعریف براى یك علم ، تعریفى است كه ویژگیهاى مختلف علم را دربرداشته باشد. به دیگر سخن ، تعریف جامع ، تعریفى است كه هم به موضوع علم اشاره كند و هم از روشها و غایت آن یاد كند. بر این اساس ، مى توان گفت : علم فرق و مذاهب اسلامى ، علمى است كه به شیوه توصیفى و تاریخى درباره مذاهب اسلامى بحث مى كند و به معرفى آنها مى پردازد.
در این تعریف به روش (توصیفى و تاریخى )، موضوع (مذاهب اسلامى ) و غایت (معرفى مذاهب اسلامى ) اشاره شده است . حال به توضیح این سه ویژگى مى پردازیم .
پس از رحلت پیامبر صلى الله علیه و آله در میان امت وى اختلاف نظرها و منازعات اعتقادى رخ داد و این منازعات در نهایت به پیدایش فرقه ها گوناگون انجامید. نخستین اختلاف اساسى ، مساءله امامت و جانشینى پیامبر صلى الله علیه و آله بود كه امت اسلام را به دو گروه شیعه و سنى تقسیم كرد. مساءله ایمان و كفر فاسق دومین اختلاف بود كه در شكل گیرى خوارج ، مرجئه و معتزله در میان اهل سنت مؤ ثر بود. اختلاف روشها به ویژه از جهت عقل گروى و نص گروى نیز در پیدایش برخى از فرقه ها همچون اهل الحدیث ، اشاعره و معتزله تاءثیر داشت . این مذاهب همگى به خدا و نبوت پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله اعتقاد داشتند و قرآن و احادیث نبوى را مى پذیرفتند و عقاید و احكام ضرورى همچون معاد، فرشتگان ، نماز و روزه را قبول داشتند، اما در پاره اى عقاید دیگر با یكدیگر اختلاف داشتند. همین اختلافها باعث پیدایش فرقه هایى در میان امت اسلام گردید.
اما موضوع علم مذاهب و فرق اسلامى ، مذاهب اعتقادى اسلامى است . در این علم عقاید مذاهب اسلامى و گاه نقاط اشتراك و اختلاف آنها مورد بحث و بررسى قرار مى گیرد. تاءكید بر بعد اعتقادى مذاهب از آن روست كه اختلاف در مباحث اخلاقى و فقهى به اندازه اى نیست كه موجب تشكیل یك فرقه مستقل شود، بنابراین در این علم هر چند گاه به اختلافات غیر اعتقادى نیز اشاره مى شود. اما این مباحث بیشتر جنبه حاشیه اى دارد و در چارچوب اصل این علم قرار نمى گیرد.
غایت این علم ، معرفى مذاهب و فرق اسلامى و عقاید خاص آنهاست . در اینجا نیز كتابهاى فرق و مذاهب گاه استطرادا به نقد آرا مى پردازند و یا به اشاره از حقانیت یا بطلان مذاهب سخن مى گویند.
در كتابهاى حدیث ، از پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله نقل شده كه ایشان فرمودند: امت حضرت موسى صلى الله علیه و آله پس از او به هفتاد و یك فرقه تقسیم شدند و امت حضرت عیسى علیه السلام پس از او به هفتاد و دو فرقه تقسیم شده اند و امت من پس از من به هفتاد و سه فرقه تقسیم خواهد شد و تنها یكى از این فرقه ها اهل نجات است . به نظر مى رسد یكى از اهداف برخى نویسندگان فرق و مذاهب اسلامى ، مشخص كردن این فرقه ها و معرفى فرقه ناجیه است . (2) حتى تكثیر برخى فرق مثل شیعه و معتزله و خوارج توسط برخى از نویسندگان اشعرى مسلك نیز ظاهرا به جهت تصحیح عدد هفتاد و سه است .
به هر حال مباحث زیادى درباره این حدیث قابل طرح است كه در حوصله كتاب نیست ، تنها اشاره مى كنیم كه اولا در احادیث مذكور پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله از آینده خبر مى دهند و معلوم نیست تا چه زمانى این هفتاد و سه فرقه كامل خواهد شد و شاید در زمان نویسندگان كتابهاى فرق و مذاهب این عدد هنوز كامل نشده است و در آینده باز فرقه هاى دیگرى به وجود آیند. ثانیا شاید بیان اعداد مذكور كنایه از كثرت فرق بوده و اینكه در امت پیامبر صلى الله علیه و آله فرقه هاى به وجود آمده بیشتر از فرقه هاى امتهاى سابق خواهد بود.
مساءله مهم درباره حدیث مذكور، یافتن فرقه ناجیه و ملاك نجات یافتن آن است كه به نظر مى رسد پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله در احادیث متعدد همچون حدیث ثقلین و حدیث غدیر آن را به روشنى مشخص فرموده اند.
روش علم مذاهب ، روش نقلى ، تاریخى و توصیفى است ، در این علم ابتدا تاریخ هر فرقه و منقولات موجود درباره چگونگى پیدایش و عقاید و آراى ویژه آن مورد مطالعه و بررسى قرار مى گیرد و آنگاه بر اساس این مواد، هر مذهب اعتقادى توصیف و تحلیل مى گردد. بنابراین در علم مذاهب هدف ، نقد و رد مذهبى خاص و توصیه به پذیرفتن مذهبى دیگر نیست ، بلكه معرفى و توصیف مذاهب با روش نقلى هدف اصلى در این علم است . البته هر كس حق دارد به نقد علمى یك مذهب بر اساس روش عقلى - نقلى بپردازد، اما این گونه نقدها هدف اصلى علم مذاهب نیست بلكه یكى از آثار و فواید آن مى باشد. در حقیقت این علم تنها زمینه را براى نقد آماده مى سازد، چون هر نقد مطلوبى پیشاپیش به شناخت درست موضوع نیازمند است .
رابطه علم كلام با علم فرق و مذاهب اسلامى  
بر اساس مطالب بالا مى توان به ارتباط علم كلام و علم مذاهب پى برد. همان گونه كه گذشت ، علم مذاهب با روش تاریخى و نقلى به معرفى و توصیف مكاتب مختلف كلامى مى پردازد و تاریخ پیدایش هر مذهب و نیز آرا و عقاید آن را بررسى مى كند. اما علم كلام درباره اعتقادات اسلامى به شیوه عقلى - نقلى بحث مى كند و هدف اصلى آن استنباط عقاید اسلامى و دفاع از این عقاید است و از همین جاست كه استدلال عقلى و نقلى نقش ‍ اصلى را در آن ایفا مى كند. بنابراین ، دو علم مورد بحث از لحاظ روش ، غایت و موضوع با یكدیگر تفاوت دارند. روش علم كلام روش عقلى - نقلى است در حالى كه روش علم مذاهب صرفا روش نقلى و تاریخى است . غایت علم كلام استنباط عقاید اسلامى و دفاع از آنهاست . حال آنكه غایت علم مذاهب معرفى مكاتب اعتقادى مى باشد. موضوع علم كلام ، اعتقادات دینى و موضوع علم مذاهب ، فرقه هاى اعتقادى است .
پیشینه تاریخى و اقسام كتابهاى علم مذاهب  
آغاز پیدایش این دانش به روزگارى باز مى گردد كه در امت اسلامى انشعابات مذهبى پدید آمد و مذاهب اسلامى به اندازه اى افزایش یافت كه ضرورت بررسى آنها احساس شد. در واقع ، علم مذاهب متناسب با رشد مذاهب ، كمال یافت . كتابهایى كه ابتدا در این زمینه نگاشته شد درباره یك یا چند مذهب اسلامى و شاخه هاى آن بود، اما به تدریج كه از یك سو تعداد مذاهب فزونى گرفت و از سوى دیگر حجم مطالب و عقاید مذاهب بیشتر شد، كتابهاى علم مذاهب اسلامى نیز گسترده تر و حجیم تر گردید. نقل شده است كه در عهد مهدى عباسى در قرن دوم هجرى كتابى در مورد فرق اسلامى نوشته شد. اگر این گزارش درست باشد، همین سده را باید آغاز علم مذاهب دانست . (3) آنچه مسلم است در قرن سوم كتابهایى در زمینه فرق اسلامى نوشته شده است . از این میان مى توان به كتاب فرق الشیعه تاءلیف حسن بن موسى نوبختى و كتاب المقالات و الفرق تاءلیف سعد بن عبدالله اشعرى قمى ، كه هر دو مؤ لف از متكلمان امامیه در قرن سوم به شمار مى روند، اشاره كرد. كتاب مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلین تاءلیف ابوالحسن اشعرى (م .330 ق .) مؤ سس مذهب اشعرى كه یكى از مهمترین و قدیمى ترین كتابهاى فرق و مذاهب است در اواخر قرن سوم یا اوایل قرن چهارم نگاشته شده است . به طور كلى ، كتابهایى كه در مورد ملل و نحل نوشته شده اند به سه قسم تقسیم مى شوند:
الف ) كتابهایى كه درصدد معرفى همه مذاهب و فرق موجود اعم از مذاهب اسلامى یا غیر اسلامى هستند. از این دست مى توان به كتابهاى الملل و النحل شهرستانى (م . 479 ق .) و الفصل فى الملل و الاهواء و النحل تاءلیف ابن حزم (م . 456 ق .) اشاره كرد.
ب ) كتابهایى كه درباره مذاهب اسلامى نوشته شده اند. مقالات الاسلامیین اشعرى و الفرق بین الفرق بغدادى (م . 429 ق .) از این دست مى باشند. بیشتر كتابهاى ملل و نحل در این دسته مى گنجد.
ج ) كتابهایى كه به معرفى یكى از مذاهب اسلامى و شاخه هاى فرعى آن پرداخته اند. فرق الشیعه نوبختى و المقالات والفرق اشعرى قمى نمونه هایى از این نوع مى باشند كه اختصاص به فرقه هاى شیعى دارد.
علل پیدایش فرقه هاى اسلامى  
مساءله علل پیدایش مذاهب از مباحث مهم علم مذاهب و فرق است . در بحث از هر فرقه ابتدا چگونگى پیدایش آن مطرح مى شود. دقت در این مباحث مى تواند در یافتن علل كلى پیدایش فرق اسلامى مفید باشد. اگر اختلاف بر سر معارف اعتقادى دین وجود نمى داشت ، فرق و مذاهب اعتقادى نیز پدید نمى آمدند. بنابراین بحث بر سر علل پیدایش مذاهب به بحث در باب علل پیدایش این اختلافات باز مى گردد.
در زمان حیات پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله اختلافات اعتقادى در میان امت اسلامى پدید نیامد؛ اما پس از رحلت ایشان ، بلكه از همان روز، اختلاف بر سر خلافت و امامت ، امت اسلام را به دو شاخه شیعه و سنى تقسیم كرد. بنابراین خلاء حجیت و رهبر اعتقادى مورد قبول همه مسلمین ، نخستین دلیل اختلافها و پیدایش مذاهب اسلامى است .
اصولا محدودیت قواى ادراكى انسان و عدم توانایى او براى حق قطعى همه مسائل اعتقادى از جمله مهمترین علل اختلاف انسانهاست . در مواردى كه مساءله به روشنى قابل حل نیست هر كس به حدس و گمانى مى رسد كه ممكن است با حدس و گمان دیگران متفاوت باشد. در نتیجه اختلاف نظرها آشكار مى شود، و این اختلافها وقتى در مسائل اساسى و مورد علاقه مردم باشد گاه به پیدایش فرقه هاى مختلف مى انجامد. همین مساءله دلیل ارسال پیامبران و دستگیرى خداوند از طریق انبیا و اولیاست . پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله كه براى تعلیم مردم و بیان حقایق و احكام الهى مبعوث شده بود، در مدت كوتاه رسالتش فرصت بیان همه مطالب را براى مردم نیافت . از این رو، لازم بود از سوى خداوند جانشینانى همچون او كه معصوم باشند، كار او را به عنوان امامت مسلمین و تبیین معارف قرآن و سنت نبوى ادامه دهند اما اكثر مسلمانها پس از پیامبر به راه دیگرى رفتند و نه تنها از اهل بیت پیامبر صلى الله علیه و آله استفاده نشد، بلكه كسانى كه به حكومت رسیدند دستور منع كتابت احادیث پیامبر صلى الله علیه و آله استفاده نشد، بلكه كسانى كه به حكومت رسیدند دستور منع كتابت احادیث پیامبر صلى الله علیه و آله را صادر كردند و این منع تا صد سال بعد، یعنى تا زمان حكومت عمر بن عبدالعزیز، ادامه یافت . این مساءله باعث شد كه مردم از مفسران وحى یعنى پیامبر صلى الله علیه و آله و اهل بیت علیه السلام او محروم شوند، در نتیجه هر كس طبق ذوق و سلیقه خود تفسیرى از قرآن و اسلام ارائه مى كرد كه در نهایت به پیدایش مذاهب مختلف اعتقادى منجر شد. بنابراین نخستین عامل اختلاف ، ناتوانى انسانها از درك همه حقایق ، و عدم بهره گیرى از سنت پیامبر صلى الله علیه و آله و اهل بیت علیه السلام او بود.
دومین عامل اختلاف تعصبات قبیله اى است . تعصب به طور كلى یكى از ریشه هاى اختلاف است ، اما نوع خاصى از تعصب كه تعصب قبیله اى است در میان اعراب به شدت رایج بود و همین مساءله قبل از اسلام نیز همواره باعث جنگ و خونریزى مى گشت ، گفته اند كه وقتى مسیلمه كذاب ادعاى پیامبرى كرد برخى از پیروانش گفتند: ما مى دانیم كه او دروغگوست و پیامبر اسلام راستگوست ، اما دروغگویى كه از ربعیین است در نزد ما از راستگویى كه از قبیله مضر است محبوبتر است . گفته مى شود كه اكثر خوارج از همین قبیله ربعیین بوده اند. (4) درباره مساءله خلافت و امامت كه مهترین اختلاف مذهبى در اسلام است ، نقش تعصب قبیله اى آشكار است ، چرا كه پس از وفات پیامبر صلى الله علیه و آله مردم به جاى اینكه در مراسم خاكسپارى پیامبر شركت كنند و توصیه هاى او را درباره جانشینى خود به كار بندند، هر گروهى مدعى شد كه حق خلافت از آن اوست . نكته جالب اینجاست كه بنا بر شواهد تاریخى ، هیچ یك از انصار و مهاجرین در تعیین جانشین پیامبر از قرآن و سنت رسول خدا یا از مصلحت امت سخن نگفت بلكه سخن در این بود كه جانشینى پیامبر حق گروه انصار است یا مهاجرین ؛ و چون در میان انصار دو قبیله اوس و خزرج وجود داشت و این دو با هم رقابت داشتند، به دلیل همین اختلاف ، قبیله قریش یعنى مهاجرین ، غالب شدند.
سومین عامل اختلاف ، پیروى از اهوا و گرایش به منافع مادى و لجاجت مى باشد. قرآن كریم در آیات متعدد علت راه نیافتن انسانها به حقیقت را رزایل اخلاقى مانند هواى نفس ، قساوت قلب ، كبر و استكبار، بخل و برترى جویى و نیز ارتكاب معاصى همچون ظلم و فسق مى داند. (5) براى مثال ، هنگامى كه امام على علیه السلام به تمام شبهات خوارج پاسخ گفت و حجت را بر آنان تمام كرد، با وجود اینكه اكثر آنان توبه كردند و از جنگ با حضرت منصرف شدند، اما باز برخى از آنان در نهروان با امام جنگیدند و تاریخ گواهى مى دهد كه پیروى از هواى نفسانى و روحیه لجاجت و تعصب در این ماجرا سخت مؤ ثر بود.
چهارمین عامل ، فتوحات مسلمانان و گسترش حوزه جغرافیایى اسلام بود كه باعث گردید پیروان ادیان و عقاید دیگر به تدریج وارد حوزه حكومت اسلامى شوند. دسته اى از این افراد كه مسلمان شده بودند، به طرح مسائل و مشكلات خود براى مسلمانها مى پرداختند، و آنها كه بر دین خود باقى مانده بودند در این مسائل با مسلمانان مجادله مى كردند. ترجمه فلسفه یونان در اواخر حكومت بنى امیه و اوایل حكومت عباسیان به این فرایند شدت بخشید و زمینه بروز شبهات و پرسشها را قوت بخشید. این سوالها و شبهات پاسخ مى طلبید و پاسخ متفكران مسلمان گاه یكسان نبود كه این امر باعث اختلاف در میان مسلمانان مى شد.
البته عوامل دیگرى نیز براى بروز اختلافات و افتراق امت اسلامى ذكر شده است كه به دلیل رعایت اختصار از نقل آن خوددارى مى كنیم . (6)
نخستین اختلاف : شیعه و اهل سنت  
در عصر پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله به دلیل دسترسى به وحى و حضور آن حضرت ، اختلاف اعتقادى چندانى در میان مردم نبود و اگر احیانا اختلافى پیش مى آمد، با مراجعه به آن حضرت برطرف مى شد. با رحلت ایشان و منقطع شدن وحى ، اختلاف نظرها و به دنبال آن منازعات اعتقادى آشكار شد. برخى از این اختلافها مانند اینكه آیا پیامبر رحلت فرموده یا همچون حضرت عیسى علیه السلام به آسمان رفته است و اختلاف بر سر مكان دفن پیامبر، به زودى رفع شد و همه پذیرفتند كه ایشان از دنیا رفته و باید در مدینه دفن شود. اما پاره اى اختلافات عمیقتر از این بود كه به سادگى حل شود و از این رو باعث پیدایش مذاهب گوناگون گردید و امت اسلامى را به فرقه هاى متعددى تقسیم كرد: نخستین اختلاف اعتقادى مهم ، بلكه مهمترین و بزرگترین نزاع دینى در تاریخ اسلام ، اختلاف بر سر امانت و خلافت پیامبر صلى الله علیه و آله بود. (7)
پس از رحلت پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله ، در حالى كه على بن ابى طالب علیه السلام به دستور پیامبر مشغول مراسم تدفین او بود، عده اى از مهاجرین و انصار در محلى به نام ((سقیفه بنى ساعده )) جمع شدند و به نزاع درباره شخص خلیفه و امیر پرداختند. انصار پیشنهاد كردند كه از آنها یك امیر و از مهاجرین امیر دیگر برگزیده شود. اما ابوبكر با نقل حدیث ((الائمه من قریش )) امامت را در قبیله قریش منحصر كرد و پس از آن عمر بى درنگ با ابوبكر بیعت كرد و دیگران نیز تبعیت كردند. اما گروه دیگرى از مسلمین كه در راءس آنها على بن ابى طالب علیه السلام و اصحاب خاص پیامبر همچون سلمان ، ابوذر، مقداد، عمار، ابن مسعود و سهل بن حنیف با استناد به آیات قرآن و احادیث پیامبر، بر آن بودند كه امام و خلیفه پیامبر با نص از سوى خداوند تعیین شده است و رسول خدا نیز بارها او را معرفى كرده است . از همین جا بود كه امت اسلامى به دو فرقه اهل سنت و شیعه تقسیم شدند. اهل سنت بر آن بودند كه پیامبر براى خود جانشینى معین نكرده است و اصولا تعیین امام و خلیفه مساءله اى انتخابى است كه باید توسط مردم یا شوراى حل و عقد مشخص شود. در مقابل ، شیعه معتقد بودند كه امامت و پیشوایى مسلمانان در همه ابعاد دینى و دنیوى یك منصب الهى است كه توسط خداوند معین مى گردد. این منازعه كه در سال یازدهم هجرى پدید آمد، باعث پیدایش و ظهور دو فرقه مهم اهل سنت و شیعه گردید كه اكثر مذاهب اسلامى را مى توان زیر مجموعه این دو فرقه قرار داد. در بخش سوم و چهارم كتاب این دو مذهب همراه با مذاهب فرعى آنها مورد بحث قرار خواهد گرفت .
دومین اختلاف : خوارج ، مرجئه و معتزله  
در اثناى جنگ صفین كه میان امام على علیه السلام و معاویه در سالهاى 36 و 37 ق . درگرفت ، اختلافى در سپاه امام على علیه السلام رخ داد كه مبداء پیدایش فرقه اى به نام خوارج گردید.
هر چند در آغاز به نظر مى رسید كه خوارج صرفا فرقه اى سیاسى - نظامى هستند، اما در ادامه به یك فرقه اعتقادى - مذهبى تبدیل شدند. دلیل این تحول این بود كه آنها سعى كردند تا كار خویش را توجیه دینى كنند. ماجرا از این قرار بود كه سپاه معاویه پس از آنكه در آستانه شكست قرار گرفت ، به پیشنهاد عمروعاص قرآنها را بالاى نیزه ها برد و خواست تا قرآن را به حكمیت بپذیرد. امام ابتدا این پیشنهاد را حیله و نیرنگ دانست و آن را نپذیرفت ، اما با اصرار گروه زیادى از سپاه خویش و تهدید آنها به خروج بر امام ، به پذیرش حكمیت تن در داد و عبدالله بن عباس را به نمایندگى خود براى حكمیت معرفى كرد. اما همان گروه از سپاه امام نمایندگى ابن عباس را نپذیرفتند و ابوموسى اشعرى را معرفى كردند كه باز امام مجبور به پذیرش ‍ سخن آنها شد و مقرر گردید نمایندگان دو طرف قرآن را بررسى كرده و نظر خود را درباره جنگ دو طرف بیان كنند و تا آن زمان آتش بس برقرار باشد. این مطالب در یك قرارداد تحریر شد و در ماه صفر سال 37 به امضاء طرفین رسید.
پس از امضاى قرارداد همان گروه از سپاه امام كه او را وادار به پذیرش ‍ حكمیت و داورى ابوموسى اشعرى و قرارداد آتش بس كرده بودند، از امام خواستند تا قرارداد مذكور را نقض و به سپاه معاویه حمله كند. دلیل آنها این آیه قرآن بود كه ((ان الحكم الا لله ؛ حكم و داورى تنها از آن خداست )) (انعام : 57).
آنان از این آیه چنین برداشت مى كردند كه نباید به حكمیت انسانها گردن نهاد. امام در پاسخ به آنها فرمود: پذیرش حكمیت افراد به شرط آنكه حكمشان بر طبق قرآن باشد، حكمیت قرآن است . وانگهى شكستن عهد و پیمان به تصریح قرآن جایز نیست ، پیمانى كه با اصرار خود شما بسته شده است .
عده اى از آنان سخنان امام را نپذیرفتند و گفتند: ما در پذیرش حكمیت و اجبار بر تو گناه كردیم اما هم اینك توبه مى كنیم و تو نیز باید اقرار به گناه كنى و توبه نمایى ، اینان سپس از لشكر امام جدا شدند و همراه سایر سپاه وارد كوفه نشدند و به حروراء در نزدیكى كوفه رفتند و آماده جنگ با امام شدند. سپس براى توجیه كار خود یعنى وجوب خروج بر امام بر حق گفتند: حكمیت انسانها گناه است و كسى كه گناهى انجام دهد و توبه نكند، كافر خواهد شد و چون امر به معروف در همه مراحل حتى با جنگ مسلحانه ، بر همه مسلمانها واجب است ، پس جنگ با امام و سپاه او كه به رغم آنها مرتكب گناه شده اند واجب است .
مهمترین اعتقاد خوارج این است كه مرتكب كبیره كافر است . این اعتقاد هر چند در گام نخست براى توجیه خروج بر امام مسلمین به صورت ساده و ابتدایى ابراز شد، اما به تدریج دیگر خوارج با استدلال به آیات و احادیث رنگ كاملا كلامى و مذهبى بدان دادند و همین كار باعث شد تا خوارج به عنوان یك فرقه مذهبى درآیند.
همان گونه كه دیدیم چندین اختلاف در پدید آمدن خوارج نقش داشت . اختلاف در مصلحت بودن پذیرش حكمیت یا مصلحت نبودن آن ، اختلاف در تعیین فرد برگزیده شده براى حكمیت ، اختلاف در عمل به عهد و پیمان یا نقض آن ، اختلاف در گناه بودن پذیرش حكمیت افراد یا جایز بودن آن ، اختلاف در اینكه مرتكب كبیره كافر است یا خیر، از جمله این اختلافها بود. اما از این میان ، تنها اختلاف اخیر یك اختلاف كاملا اعتقادى و كلامى بود و از این رو مشخصه اصلى خوارج به خصوص در زمانهاى بعد به شمار آمد. در واكنش به این نظریه خوارج ، گروهى اساسا نقش عمل صالح یا گناه را در ایمان منكر شدند و ایمان فردى همچون پیامبر خدا را با ایمان شخصى گناهكار یكسان دانستند؛ این گروه مرجئه نام گرفتند. واژه مرجئه از ریشه ارجاء به معناى تاءخیر گرفته شده است . این گروه را از آن رو مرجئه خوانده اند كه عمل را از ایمان مؤ خر مى دانند.
جالب است بدانیم كه فرقه معتزله نیز در واكنش به اختلاف خوارج و مرجئه پیرامون مساءله ایمان و كفر مرتكب كبیره ، شكل گرفت ؛ معتزلیان در این مساءله راهى میانه را برگزیدند. این مساءله در آغاز مبحث معتزله بیان خواهد شد. (8)
اختلاف سوم : جبریه و قدریه  
پس از اختلاف بر سر امامت و مساءله ایمان و كفر، اختلاف پیرامون جبر و اختیار انسان پدید آمد و این ماجرا به پدید آمدن دو فرقه جبریه ، یعنى پیروان اعتقاد به جبر و مختار نبودن انسان ، و قدریه ، یعنى پیروان تفویض و اختیار مطلق انسان ، انجامید.
البته این مساءله از زمانهاى قدیم در میان فیلسوفان و متفكران مطرح بوده است . در میان پیروان ادیان نیز از ارتباط قضا و قدر الهى با افعال انسان مورد بحث بوده است .
قرآن كریم از مشركان مكه نقل مى كند كه آنها به منظور توجیه شرك خویش ‍ از نظریه جبر سود مى جستند و مى گفتند: اگر خدا مى خواست ، ما و پدرانمان مشرك نمى شدیم : ((سیقول الذین اشركوا لو شاء الله ما اشركنا و لا اباؤ نا...)) (انعام : 148).
به این ترتیب ، مشركان مشیت الهى را موجب جبر آدمى مى دانستند. در زمان پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله در میان مسلمانها بحث جبر و اختیار و اختلاف بر سر آنها مطرح نشده بود اما گزارشهاى تاریخى نشان مى دهد كه در زمان عمر و عثمان و على علیه السلام اعتقاد به جبر و یا دست كم پرسش پیرامون جبر و اختیار به طور جدى مطرح بوده است . (9)
نخستین كسانى كه اعتقاد به آزادى مطلق انسان و نفى قضا و قدر الهى را مطرح كرده اند معبد جهنى (م .80 ق .)، غیلان دمشقى (م .1045 ق .) بوده اند و در مقابل ، جهم بن صفوان (م .128 ق .) و استادش جعد بن درهم (م .124 ق .) افرادى بودند كه نخستین بار به جبر مطلق معتقد شدند.
گفته شده است دو فرقه جبریه و قدریه از فرقه هاى فرعى مرجئه بوده اند. بنابراین دیدگاه ، مرجئه خود به چند گروه تقسیم مى شوند. نخست كسانى كه تنها به بحث پیرامون ایمان و كفر مى پردازند؛ اینان مرجئه خالص ‍ هستند. دوم كسانى كه در زمینه جبر و اختیار به نظریه جبر معتقدند و مرجئه جبریه نامیده مى شوند. سوم افرادى كه به اختیار مطلق انسان قائل اند و مرجئه قدریه نام دارند. (10) به دلیل همین تنوع و تكثر در دیدگاه مرجئه ، بعضى معتقدند كه اساسا مرجئه را نباید یك فرقه مستقل به شمار آورد بلكه مرجئه بیشتر اشاره به یك گرایش فكرى بوده است كه در بین فرقه هاى مختلف طرفدارانى داشته است .
جهمیه یعنى پیروان جهم بن صفوان ، كه جبریه هستند جزء مرجئه جبریه غیلانیه ، پیروان غیلان دمشقى قدرى ، جزء مرجئه قدریه محسوب مى شوند. البته قدریه و جبریه به زودى نابود گشتند و عقاید آنها در فرقه هاى مهم دیگر همچون معتزله و اصحاب حدیث و اشاعره پى گیرى شد، تا آنجا كه واصل بن عطا، در عقیده قدر، ادامه دهنده راه قدریه و معبد جهنى و غیلان دمشقى دانسته مى شود (11) و اصحاب حدیث و اشاعره از حامیان قضا و قدر حتمى خدا به شمار مى روند،گر چه اشاعره با طرح نظریه كسب سعى كردند براى اختیار انسان نیز نقشى قائل شوند. در بخش ‍ اول با قدریه و جهمیه آشنا خواهیم شد و آراى پیروان آزادى مطلق و جبر مطلق بررسى خواهد شد.
چكیده  
1- در هر دین و آیین پس از رحلت بنیان گذار آن دین ، اختلافاتى در میان پیروان دین رخ مى دهد و این اختلافها گاه به قدرى عمیق است كه سبب پیدایش مذاهب مختلف مى گردد. موضوع این اختلافات متعدد است ولى مهمترین آنها اختلافات عقیدتى است كه محل بحث ماست .
2- علم فرق و مذاهب اسلامى علمى است كه به شیوه توصیفى و تاریخى درباره مذاهب اسلامى بحث مى كند و به معرفى آنها مى پردازد.
3- علم كلام اسلامى از هر سه لحاظ روش ، غایت و موضوع با علم فرق و مذاهب اسلامى تفاوت دارد. روش كلام ، عقلى - نقلى است ولى روش ‍ علم مذاهب صرفا نقلى و تاریخى است . غایت علم كلام استنباط عقاید و دفاع از آنهاست ولى غایت علم مذاهب معرفى مكاتب اعتقادى است . موضوع علم كلام ، اعتقادات دینى و موضوع علم مذاهب ، فرقه هاى اعتقادى است .
4- كتابهاى نوشته شده در مورد ملل و نحل سه دسته اند: الف ) كتابهایى مثل ملل و نحل شهرستانى و الفصل ابن حزم كه همه فرق ، اعم از اسلامى و یا غیر اسلامى ، را معرفى مى كنند؛ ب ) كتابهایى مثل مقالات الاسلامیین اشعرى و الفرق بغدادى كه درباره همه مذاهب اسلامى است ؛ ج ) كتابهایى مثل فرق الشیعه نوبختى و المقالات اشعرى كه مختص یكى از مذاهب اسلامى است .
5- پیدایش مذاهب مختلف در اثر پیدایش اختلافات میان مسلمانان بوده است كه علل این اختلافات عبارت اند از: الف ) خلاء رهبرى مورد قبول همه مسلمین پس از پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله ؛ ب ) تعصبات قبیله اى ؛ ج ) پیروى از هواى نفس گرایش به منافع مادى و لجاجت ؛ د) فتوحات مسلمین و گسترش حوزه جغرافیایى اسلام و ورود ادیان و عقاید دیگر
6- اولین اختلاف اعتقادى مهم ، اختلاف بر سر امامت و خلافت پیامبر صلى الله علیه و آله بود كه سب پیدایش دو فرقه اهل تسنن و شیعه شد.
7- دومین اختلاف در سپاه امام على علیه السلام در سالهاى 36 و 37 ه‍ رخ داد كه مبداء پیدایش فرقه خوارج شد. فرقه هاى مرجئه و معتزله نیز در واكنش به آراى خوارج شكل گرفتند.
8- اختلاف سوم در مورد مساءله جبر و اختیار انسان بود كه به پدید آمدن فرقه جبریه و قدریه انجامید.
پرسش  
1. ضمن تعریف علم فرق و مذاهب اسلامى و بیان ویژگى هاى آن ، تفاوت آن را با علم كلام اسلام توضیح دهید.
2. كتابهاى مربوط به علم مذاهب اسلام چند قسم اند؟ از هر قسم چند مورد مثال بزنید.
3. علت پیدایش مذاهب و فرق مختلف اسلام چیست ؟ آیا عوامل دیگرى هم به نظر شما دخالت داشته است ؟
4. اختلاف پیرامون هر یك از مسائلى مانند امامت - ایمان و كفر - جبر و اختیار سبب پیدایش چه فرقه هایى شده است .
بخش اول : نخسین فرقه ها 
همان گونه كه دیدیم بر اثر سه اختلاف مهم و اساسى ، امت اسلام به فرقه هاى شیعه و سنى از یك سو، خوارج و مرجئه و معتزله از سوى دیگر و نیز جبریه و قدریه تقسیم شد. از آنجا كه فرقه هاى شیعه و اهل سنت جداگانه بحث خواهد شد و معتزله از فرقه هاى اهل سنت به شمار مى آید، در اینجا تنها به فرقه هاى خوارج ، مرجئه ، قدریه و جبریه خواهیم پرداخت .
2 - خوراج 
خوارج جمع خارجى به معناى خروج كننده و شورشى است . خارجى به دو معناى عام و خاص به كار مى رود. معناى عام آن بر كسى اطلاق مى شود كه علیه امام بر حق و مورد قبول مسلمانها شورش كند.(12) امام خوارج در معناى خاصر به كسانى گفته مى شود كه در جنگ صفین در اعتراض به حكمیت ، در مقابل امام على علیه السلام شورش كردند و با او جنگیدند و سپس كار خود را باآرایى مانند كافر بودن گناهكار و وجوب جنگ با كافر، توجیه كردند. وجوه دیگرى نیز براى وجه اطلاق ((خوارج )) بر گروه مذكور ذكر شده است .(13) به این گروه مارقین نیز گفته مى شود كه این واژه به معناى خوارج است . ظاهرا دلیل این نامگذارى حدیثى از پیامبر اكرم (ص ) است كه در آن ، حضرت در مورد شخصى كه به نحوه تقسیم غنایم توسط پیامبر اعتراض كرده بود و كار پیامبر را غیر عادلانه دانسته بود، فرمود: از نژاد این مرد گروهى پدید مى آید كه ((یمرقون من الدین كما یمرق السهم من الرمیة ؛)) از دین خارج مى شوند همان گونه كه تیر از كمان خارج مى گردد))(14)
((خوارج )) و ((مارقین )) القابى هستند كه مخالفان به آنها داده اند. خوارج خود را ((شراة )) كه جمع شارى به معناى فروشنده است مى خواندند و معتقد بودند كه جان خویش را براى خدا و آخرت مى فروشند و در این مورد به آیات ((و من الناس من یشرى نفسه ابتغاء مرضات الله )) (بقره :207) و ((ان الله اشترى من المؤ منین اءنفسهم و اءموالهم باءن لهم الجنة )) (توبه : 111) استدلال مى كردند. از میان این القاب خوارج تنها لقب ((مارقین )) را نمى پذیرند زیرا آنها خود را خارج از دین نمى دانند بلكه مخالفان خود را چنین مى پندارند.(15)
تاریخ پیدایش خوارج پیشتر ذكر گردید. در اینجا ابتدا به عقاید مشترك خوارج و سپس به شاخه هاى فرعى آن مى پردازیم .
عقاید مشترك خوارج 
الف ) مسائلى كه به ایمان و كفر مربوط مى شوند. همه خوارج مرتكب كبیره را كافر مى دانستند. این مساءله اعتقادى داراى لوازم بسیار مهم كلامى است كه معمولا در زمانهاى بعدى تبیین و تفسیر شده اند. این لوازم عبارت اند از:
1. عمل جزء ایمان و داخل در ایمان است .
2. میان كفر و ایمان منزلتى قرار ندارد. بنابراین هر انسانى یا مؤ من است یا كافر.
3. ایمان داراى درجات گوناگون است و درجات ایمان به چگونگى اعمال بستگى دارد. مثلا ایمان شخصى كه همه واجبات و همه مكروهات را ترك مى كند بالاتر از ایمان فردى است كه تنها به واجبات عمل مى كند.
4. چون عمل جزء ایمان است ، پس هر عملى كه با ایمان منافات داشته باشد، سبب خروج از دایره ایمان مى شود. از نظر خوارج ، گنا كبیره عملى است كه با ایمان منافات دارد و موجب كفر است .
5. مرتكب كبیره چون كافر است ، عذاب اخروى ابدى است و آتش خالد و جاودان است .
ب ) مسائلى كه مستقیما به ایمان و كفر مربوط نمى شوند. مهمترین این ارا عبارت اند از:
1. امر به معروف و نهى از منكر در همه درجات واجب است ، حتى اگر به قتال بیانجامد؛ آنها براى قتل و پیكار با كسانى كه آنها را كافر مى شمارند هیچ گونه قید و شرطى نمى شناختند.
2. خروج و جنگ با حاكم جائر واجب است .
3. تحكیم و پذیرش داورى غیر خدا حرام است .
4. در صورتى كه وجود امام ضرورى باشد، او با انتخاب آزادانه همه مسلمین تعیین مى شود و امامتش تا زمانى كه بر طبق عدل و شروع عمل مى كند و دچار خطا نشود ادامه خواهد داشت .
5. امامت و خلافت از غیر قریش نیز رواست .
6. آنها امام على علیه السلام ، عثمان ، طلحه ، زبیر، عایشه و همه خلفاى بنى امیه و بنى عباس را كافر مى دانند و تبرى از آنها را واجب مى شمارند.
فرقه هاى خوراج  
خوارج به ده ها فرقه منشعب شده اند و درباره تعیین فرقه هاى اصلى آنها اختلاف نظر وجود دارد.(16) در اینجا پنج فرقه كه به نظر مى رسد از دیگران مهمتر بوده و بقیه فرقه ها از آنها انشعاب یافته اند مطرح مى شوند.
1. محكمة الاءولى : اینان همان گروهى هستند كه در جنگ صفین در مقابل امام على علیه السلام قرار گرفتند و چون حكمیت را انكار كردند و شعارشان ((لاحكم الا لله )) بود به آنها ((محكمه )) گویند و چون نخستین گروهى بودند كه چنین اعتقادى داشتند، ((محكمة الاءولى )) نامیده مى شوند. به این گروه از آن رو كه در حروراء، یكى از قراى كوفه ، اجتماع كردند، ((حروریه )) نیز مى گویند.
البته این گروه را نمى توان فرقه اى در عرض دیگر فرق قرار داد بلكه آنان در واقع خوارج اولیه و اصلى هستند كه بقیه فرق خوارج از آنها پدید آمدند.
محكمه ، تحكیم انسانها را گناه و هرگونه گناه را باعث كفر مى دانند. آنان وجود امام و حاكم را واجب نمى دانند و معتقدند كه آزاد بودن و قریشى بودن از شرایط امام نیست . نخستین كسى كه از سوى این گروه به امامت و رهبرى برگزیده شد، عبدالله بن وهب الراسبى بود. محكمه پس از انتخاب عبدالله از حروراء به نهروان رفتند و در این مسیر به قتل و غارت مسلمانها پرداختند. امام على علیه السلام در حروراء و نیز نهروان با آنها احتجاج كرد و شبهاتشان را پاسخ داد. پس از سخنان صریح امام در نهروان هشت هزار تن توبه كردند و بقیه كه چهار هزار تن بودند به رهبرى عبدالله بن وهب ، آماده جنگ با امام شدند. سپاه امام همه این افراد را به هلاكت رساندند و تنها نه تن از آنها باقى ماندند كه به نواحى مختلفى چون یمن و عمان متوارى شدند و در آن نواحى به ترویج آرا و عقاید خود پرداختند. در زمان معاویه و دیگر حاكمان بنى امیه گروههایى با تفكرات محكمه نخستین بر حاكمان بنى امیه خروج كردند. این قیامها ادامه داشت تا اینكه نخستین انشعاب در میان خوارج رخ داد و ((ازارقه )) پدید آمدند.(17)
2. ازارقه : این گروه پیروان ابوراشد نافع بن الازرق (م 65 هجرى ) هستند. نافع نخستین كسى بود كه با ابداع برخى آراى خاص باعث تفرقه و انشعاب در میان خوارج گردید.(18) ازراقه بیش از دیگران در تبدیل شدن خوراج به یك گروه مذهبى و كلامى و نه صرفا سیاسى ، نقش داشتند.(19) در عین حال ، ازارقه از لحاظ سیاسى و نظامى و نیز تعدا پیروان و سپاهیان از دیگر فرقه هاى خوارج قویتر و پرنفوذتر بودند. نافع در زمانى كه عبدالله بن زبیر قیام كرده بود و بر مناطقى از جمله بخشهایى از ایران تسلط یافته بود، از بصره به سمت اهواز حركت كرد و اهواز، فارس ، كرمان و نواحى اطراف را به تصرف در آورد. آنها به رهبرى نافع مدتها با سپاهیان ابن زبیر و امویین جنگیدند تا اینكه ابن زبیر، یكى از فرماندهان خود را به نام مهلب بن ابى صفره با بیست هزار تن ، از بصره به جنگ آنها فرستاد. مهلب نوزده سال با ازارقه جنگید كه مدتى از سوى ابن زبیر و مدتى نیز از سوى حجاج و در زمان حكومت عبد الملك بن مروان بود. او در یكى از جنگها نافع را كشت و سپس با ایجاد اختلاف در سپاه ازارقه ، آنان را به كلى نابود كرد. (20)
در این گروه به تدریج عقایدى پیدا شد كه گاه به سختى و جانب افراط مى گرایید.
عمده ترین معتقدات این گروه عبارت است از:
1- ازراقه مخالفان خود را مشرك و كافر مى دانستند 7 در حالى كه خوارج اولیه آنان را تنها كافر مى پنداشتند.
2- قاعدین خوارج ، یعنى آن دسته از خوارج كه همراه ازراقه جنگ نمى كردند كافر و مشرك هستند.
3- اطفال مشركان (مخالفان ازراقه ) نیز مشركند.
4- كشتن مشركان یعنى مخالفان ازراقه و زنان و اطفال آنها مباح است .
5- همه مشركان از جمله اطفال تا ابد در آتش جهنم خواهند ماند.
6- انجام هر گناهى ، اعم از گناه كبیره یا صغیره باعث كفر و شرك مى شود.
7- خداوند مى تواند كسى را به پیامبرى برگزیده كه قبل از نبوت كافر بوده و یا پس ااز نبوت كافر خواهد شد.
8- تقیه در گفتار و كردار جایز نیست .(21)
3. نجدات یا نجدیه : این فرقه پیروان نجدة بن عامر حنفى (م 69 هجرى ) به شمار مى روند. در ابتدا نجدة ابن عامر با سپاه خویش در یمامه قصد پیوستن به سپاه خوارج بصره به رهبرى نافع بن ازرق را داشت . در این میان ، نافع آراى خاص خود را ابراز كرد و قاعدین خوارج را مانند دیگر مسلمانها كافر و مشرك دانست و قتل آنها و زنان و فرزندانشان را مباح شمرد. پس از واقعه ، گروهى از یاران نافع از او جدا شدند و به سمت یمامه حركت كردند. ابن عامر به استقبال آنها شتافت و از آراى جدید نافع آگاه شد و با او مخالفت ورزید. سپس گروه انشعابى ازارقه به همراه خوارج یمامه با نجدة بن عامر بیعت كردند و بدین ترتیب نجدات متولد گشتند. این گروه به ((عاذریه )) نیز معروف اند، زیرا ویژگى اعتقادى آنها این است كه جاهل به فروع دین را معذور مى دانند. این گروه در مجموع عقاید معتدلى داشته اند و از افراط گرى خوارج تا حدودى خود را كنار داشته اند. آراى این فرقه :
1. اگر كسى گناه كوچكى انجام داد و بر آن اصرار ورزید و آن را تكرار كرد مشرك است ولى اگر كسى مرتكب گناهان بزرگى چون زنا، سرقت و شرب خمر گردید و بر آن اصرار نكرد مسلمان است . بنابراین تنها گناهانى كه شخص بر آنها اصرار ورزید موجب كفر و شكر است .
2. مردم و جامعه نیازى به رهبرى و امام ندارد و فقط لازم است انصاف را رعایت كنند و اگر این كار به وجود امام توقف پیدا كرد، تعیین امام لازم است .
3. تقیه در گفتار و كردار جایز است .
4. قتل اطفال مخالفان جایز نیست
5. قاعدین خوارج معذورند.
نجدات به زودى به خاطر اختلافات درونى دچار انشعاباتى شدند و رهبر یكى از همین گروههاى انشعابى ، نجدة بن عامر را از پاى در آورد. (22)
4. صفریه : به پیروان زیاد بن الاصفر گفته مى شود. اشعرى معتقد است كه فرقه هاى اصلى خوارج چهار فرقه ازارقه ، اباضیه ، نجدیه و صفریه هستند و بقیه فرقه ها از صفریه منشعب شده اند. این گروه كشتن اطفال و زنان مخالفان خود را جایز نمى دانند. درباره كافر و مشرك بودن گناهكار سه نظریه در میان این گروه پدید آمد و باعث پیدایش سه فرقه فرعى گردید. برخى از آنها، مانند ازارقه ، انجام هر گناهى را باعث كفر و شرك مى دانند. برخى دیگر معتقدند اگر كسى مرتكب گناهى چون زنا و سرقت شود كه حد شرعى دارد آن شخص زانى یا سارق نامیده مى شود نه كافر؛ كافر تنها به كسى گفته مى شود كه گناهى چون ترك نماز را كه حد شرعى ندارد انجام دهد.
پاره اى دیگر كسى را كه به واسطه گناهش از طرف حاكم شرع محكوم به حد شرعى شده باشد كافر مى دانند. (23)
5.اباضیه : مؤ سس این فرقه عبدالله بن اباض (م . 86 ه‍ق )است . برخى برآن اند كه عبدالله رهبر سیاسى این گروه بوده است و رهبرى علمى و دینى بر عهده جابر بن زیدالعمانى مى باشد. عبدالله نخست با نافع بن ازرق (مؤ سس فراقه ازارقه ) همراهى مى كرد اما پس از مطلع شدن از آراى افراطى از او جدا شد. عبدالله در زمان مروان بن محمد خروج كرد و سپاه مروان در محلى به نام تباله با او جنگید. جابر بن زید از سران اباضى مذهب و از همین قبیله اند. از این رو تبلیغ جابر در عمان مؤ ثر واقع شد و بسیارى از مردم آن دیار، مذهب اباضى را پذیرفتند. ظاهرا هم زمان با انحلال حكومت بنى امیه در سال 132 هجرى جلندى بن مسعود موفق شد تا حكومت اباضى را در عمان تاءسیس كند. اما به زودى سفاح خلیفه عباسى سپاهى به عمان فرستاد و حكومت جلندى را در سال 134 هجرى از میان برداشت . پس از مدتى اباضیه بار دیگر در عمان حاكمیت یافتند و این وضعیت حدود صد سال ادامه داشت تا اینكه در میان اباضیه اختلافاتى رخ داد و پس از آن سپاهى از سوى معتضد عباسى به عمان حمله كرد و بار دیگر حكومت اباضیه را برچید اما عقیده بیشتر مردم همچنان اباضى باقى ماند.(24)
اباضیه معتدل ترین فرقه خوارج و تنها فرقه باقیمانده از آنان هستند كه امروزه در كشور عمان و مناطقى از شمال آفریقا حضور دارند. خاندان سلطنتى كنونى عمان نیز اباضى مذهب هستند و از همان قبیله اند.
شهرستانى مهمترین عقاید اباضیه را در خصوص مساءله ایمان و كفر به این شرح مى نگارد:
1. مرتكبین كبیره مؤ من نیستند؛ بلكه كافرند.
2. كفر مرتكبین كبیره از نوع كفر نعمت است ، نه كفر ملت و دین .
3. مرتكبین كبیره موحدند، نه مشرك زیرا خداى یكتا را قبول دارند.
4. مناكحه و موارثه با مرتكبین كبیره جایز است و قتل آنها جایز نیست ، مگر اینكه جنگى در میان باشد.(25)

 

قالب وبلاگ