تبلیغات
امام خامنه ای - خاطرات از امام خمینی(ره)
امام خامنه ای
ولایت فقیه

امام در نوفل لوشاتو

ما تعدادى از دانشجویان بورسیه انرژى اتمى در آلمان غربى (سابق) بودیم كه خبر ورود امام (ره) را به پاریس شنیدیم هنوز رژیم شاه كم و بیش بر اوضاع ایران مسلط بود، لذا ملاقات با امام یك حركت ضد رژیم تلقى مى‏شد و به همین دلیل پیدا كردن اقامتگاه امام كار مشكلى بود. دانشجویان به چند دسته تقسیم شدند، عده‏اى از روى ماجراجویى و احتمالا فرصت طلبى خود را مشتاق ملاقات نشان مى‏دادند. عده‏اى كه امیدى به پیروزى انقلاب نداشتند نگران این بودند كه مبادا بعد از زیارت امام به چنگ ماموران ساواك افتاده و به ایران برگردانده شوند. و نهایتا گروه اصلى مى‏ماندند و آن بچه مسلمانان عاشق انقلاب بودند، كسانى كه از وطن دور مانده و مایل بودند به صف همرزمانشان در ایران بپیوندند. بنابراین ملاقات با امام ممكن بود آنها را در پیروزى شریك كند. با این انگیزه جستجو را براى یافتن اقامتگاه شروع كردیم و به كمك دانشجویان مسلمان مقیم اروپا آدرسى را بدست آوردیم.

بعنوان گروه اول از آلمان به‏طرف پاریس حركت كردیم و به سراغ آدرس رفتیم. در یكى از خیابانهاى جنوب پاریس آپارتمانى بود كه ملاقات كنندگان را جمع كرده و گروه گروه با مینى‏بوس به روستاى نوفل لوشاتو مى‏بردند.

نزدیكى‏هاى اذان ظهر به نوفل لوشاتو رسیدیم. در یك خیابان باریك پیاده شدیم. سمت چپ خانه كوچكى بود كه امام در آنجا سكونت داشت و سمت راست قطعه زمینى بود با یك درخت قدیمى سیب. وضو گرفتیم و امام با عده‏اى به محوطه نماز وارد شدند، پس از نماز جماعت امام نطق‏هاى تاریخى خود را شروع كردند. عده‏اى سخنان امام را ضبط مى‏كردند، عده‏اى فیلم و عكس مى‏گرفتند و بعضى هم گزارش تهیه مى‏كردند.

خاطرات از زبان یاران

امام در نوفل لوشاتو

ما تعدادى از دانشجویان بورسیه انرژى اتمى در آلمان غربى (سابق) بودیم كه خبر ورود امام (ره) را به پاریس شنیدیم هنوز رژیم شاه كم و بیش بر اوضاع ایران مسلط بود، لذا ملاقات با امام یك حركت ضد رژیم تلقى مى‏شد و به همین دلیل پیدا كردن اقامتگاه امام كار مشكلى بود. دانشجویان به چند دسته تقسیم شدند، عده‏اى از روى ماجراجویى و احتمالا فرصت طلبى خود را مشتاق ملاقات نشان مى‏دادند. عده‏اى كه امیدى به پیروزى انقلاب نداشتند نگران این بودند كه مبادا بعد از زیارت امام به چنگ ماموران ساواك افتاده و به ایران برگردانده شوند. و نهایتا گروه اصلى مى‏ماندند و آن بچه مسلمانان عاشق انقلاب بودند، كسانى كه از وطن دور مانده و مایل بودند به صف همرزمانشان در ایران بپیوندند. بنابراین ملاقات با امام ممكن بود آنها را در پیروزى شریك كند. با این انگیزه جستجو را براى یافتن اقامتگاه شروع كردیم و به كمك دانشجویان مسلمان مقیم اروپا آدرسى را بدست آوردیم.

بعنوان گروه اول از آلمان به‏طرف پاریس حركت كردیم و به سراغ آدرس رفتیم. در یكى از خیابانهاى جنوب پاریس آپارتمانى بود كه ملاقات كنندگان را جمع كرده و گروه گروه با مینى‏بوس به روستاى نوفل لوشاتو مى‏بردند.

نزدیكى‏هاى اذان ظهر به نوفل لوشاتو رسیدیم. در یك خیابان باریك پیاده شدیم. سمت چپ خانه كوچكى بود كه امام در آنجا سكونت داشت و سمت راست قطعه زمینى بود با یك درخت قدیمى سیب. وضو گرفتیم و امام با عده‏اى به محوطه نماز وارد شدند، پس از نماز جماعت امام نطق‏هاى تاریخى خود را شروع كردند. عده‏اى سخنان امام را ضبط مى‏كردند، عده‏اى فیلم و عكس مى‏گرفتند و بعضى هم گزارش تهیه مى‏كردند.

تمام فعالیت‏هاى دانشجویان بورسیه در آلمان در اثر اعتصاب به تعطیلى كشیده شده بود. ما عملا هفته‏اى، یكى دو روز به نوفل لوشاتو مى‏رفتیم و پیامهاى امام را گرفته به تمام شهرهاى آلمان مى‏فرستادیم.

جهت اعلام همبستگى با مردم مسلمان ایران و با رهنمودهاى امام تظاهرات بسیار سنگین شهر كلن و فرانكفورت را ترتیب دادیم كه از شبكه‏هاى تلویزیونى اروپا پخش مى‏شد.

رفته رفته اقامتگاه امام به مركز اصلى رهبرى انقلاب تبدیل شد. آنجا محل تجمع خبرنگاران ایرانى و خارجى، سیاستمداران تبعیدى، جاسوسان، انقلابیون مسلمان شده بود; اما قدرت حركت انقلاب و قاطعیت امام در امر رهبرى فرصت را از همه گرفته بود و تنها اقدامات انقلابیون مؤثر واقع مى‏شد. نكته جالب توجه این است كه بسیارى از آن افراد بعدها در جبهه‏هاى نظامى و یا سیاسى به شهادت رسیدند، بعضى‏ها هم خیانت كردند و عده‏اى هم به خدمت صادقانه به مردم و انقلاب ادامه دادند.

از خاطرات بیاد ماندنى آن زمان بگوییم:

امام شاه حسین را نمى‏پذیرند شنیدیم ملك حسین پادشاه اردن بطور غیر رسمى وارد فرودگاه پاریس شده و تقاضاى ملاقات حضورى با امام را نمود. ما منتظر نظر امام بودیم. مرحوم حاج احمد خمینى از نزد امام برگشت و اعلام كرد (امام شاه حسین را نمى‏پذیرند) ملك حسین در كمال حقارت به اردن برگشت.

رژیم شاه و مهلت احضاریه

نامه‏اى توسط ساواك به دفتر انرژى اتمى در ارلانگن آلمان وارد شده بود و از آنها خواسته بودند كه پنج نفر از بورسیه‏هایى كه برنامه‏هاى تظاهرات و اعتصابها را ترتیب داده‏اند ظرف مدت 15 روز به ایران برگردانده شوند.

این اخطاریه را نزد امام بردیم. اتاق كوچكى تقریبا به مساحت 12 متر مربع با دو در روبروى هم با تشكچه‏اى دست دوز در گوشه اتاق مقر امام بود. امام وارد شدند، سلام كردیم. به ما تعارف كردند كه بنشینیم; بلافاصله نامه را تقدیم كردیم، ایشان در چند جمله كوتاه خیال ما را راحت كردند:

این رژیم به اندازه سررسید مهلت این اخطاریه دوام نمى‏آورد كه بخواهد شما را به ایران برگرداند.

و واقعا چنین شد، رژیم شاه بعد از حدود 13 روز سقوط كرد.

نماز جماعت و خطر سوء قصد

در اواخر اقامت امام در نوفل لوشاتو مصادف بود با دى و بهمن ماه كه پاریس هم به اوج سرماى خود مى‏رسید بعلاوه اینكه برف و باران هم پیوسته مى‏بارید. به همین دلیل براى اقامه نماز چادرى برپا شده بود.

در ایران به پیشنهاد رحیمى فرمانده هوانیروز تصمیم به ترور امام گرفته بودند. این خبر بلافاصله به نوفل لوشاتو رسید. روز عجیبى بود بیشتر شبكه‏هاى خبرى جهان در آنجا جمع شده بودند. نیروهاى پلیس فرانسه نیز به‏خاطر حفظ پرستیژ سیاسى خود با تجمع در اقامتگاه مى‏خواستند جلوى سؤ قصد احتمالى را بگیرند، لذا براى امام پیغام فرستادند كه امروز براى نماز جماعت و سخنرانى از خانه بیرون نیایند. اما امام اعلام كردند امروز با روزهاى دیگر فرقى ندارد و من نماز را میان مردم به جماعت‏برگزار خواهم كرد.

ملاقات كنندگان فاصله خانه تا مصلا را با دست‏به هم دادن راهرویى ساختند تا امكان سؤ قصد به حداقل برسد. امام از خانه بیرون آمد به اتفاق حاج احمد آقا در كمال خونسردى فاصله را پیمودند تا به چادر نماز رسیدند، وقتى امام براى اقامه نماز برخواست، تعدادى از نیروهاى پلیس با لباس شخصى كه وارد چادر شدند - جالب است كه در میان آنها یك پلیس زن وجود داشت كه با روسرى وارد اقامتگاه شده بود - امام به آنها اشاره كردند كه از چادر بیرون بروند تا نماز اقامه شود. اصرار پلیس‏ها براى ماندن و حفاظت از جان امام به جایى نرسید و آنها از چادر بیرون رفتند.

خونسردى و مقاوم بودن امام حتى در برابر خطر سؤ قصد كه ناشى از اعتقادات و ایمان قوى او بود، امید پیروزى انقلاب را در دل همگان افزایش داد و نیز ایمان و اعتقادات مذهبى گروه زیادى را فزونى بخشید.

اهالى نوفل لوشاتو

مدت اقامت امام در نوفل لوشاتو مصادف بود با سالروز میلاد حضرت مسیح و عید كریسمس به همین دلیل امام هدایاى كوچكى را بسته بندى كرده و دستور دادند به در منازل اهالى نوفل لوشاتو ببرند. این عمل تاثیر بسیار عجیبى روى اهالى گذاشت، اولا دانستند كه اسلام براى ادیان الهى احترام قائل است و تبلیغات امپریالیزم بعد از انقلاب مبنى بر اینكه اقلیت‏هاى مذهبى در ایران مورد اذیت و آزار قرارمى گیرند، قبلا توسط امام خنثى شده بود.

ثانیا تاثیر عاطفى زیادى روى ساكنین نوفل لوشاتو گذاشت و باعث‏شد آنها براى ملاقات كنندگان احترام خاصى قائل شوند و موقعى كه امام نوفل لوشاتو را ترك كردند بیشتر اهالى ایشان را بدرقه كردند.

نظر متخصص

ارج گذاشتن به تخصص و كارشناسى ازجمله خصوصیات امام بود.

دانشجویان انرژى اتمى اطلاعات وسیعى دررابطه با قراردادها و طرحهاى ساخت 22 نیروگاه اتمى در زمان شاه تهیه و بصورت مكتوب تحویل حضرت امام دادند. ایشان فرمودند اظهارنظر و قضاوت در این مورد در تخصص من نیست. موضوع را با متخصصین و كارشناسان موردتایید در میان خواهیم گذاشت.

نظافت محل كار

روزى با تعدادى از دوستان كه بعضى با همسرانشان بودند به خدمت امام رفتیم. منظره جالبى دیدیم و آن اینكه امام مشغول جاروكردن اتاق خود بودند همسر یكى از دوستان جلو رفت و گفت اجازه بدهید تا اتاق را من جارو كنم. ایشان فرمودند: هركس موظف است محل كار خود را خودش تمیز كند.

مهندس صمد كریمى فام

تا كجا ایستاده‏اید

در اوج بمباران شهرها به وسیله هواپیماها و موشكهاى صدام، یك روز چندین موشك به تهران اصابت كرده بود و در نقاطى از آسمان شهر، دود غلیظ ناشى از انفجار موشك به چشم مى‏خورد و ضدهوایى‏ها هم كار مى‏كرد. من خدمت‏حضرت امام بودم و ایشان مشغول قدم زدن بودند. عرض كردم، آقا! بالاخره شما تا كجا ایستاده اید؟ امام انگشت‏خود را روى پیشانى گذاشته و فرمودند; تا وقتى كه موشك اینجا بخورد.

آقاى حمید انصارى به نقل از مرحوم حاج سیداحمدخمینى (ره)

امام قانع نشد

حضرت امام از اینكه در سخنرانیها و نوشته‏ها از ایشان تعریف بكنند، ناراحت مى‏شدند. یكبار فرمودند: من هر وقت‏سخنرانى آقاى انصارى [آقاى شیخ محمدعلى] از رادیو پخش مى‏شود، رادیو را مى‏بندم، چون همه‏اش تعریف از من است.

من عرض كردم آقا، ایشان چون در خدمت‏شما هستند، هركجا كه مى‏روند، مردم مصرا از وى مى‏خواهند تا راجع به خصوصیات حضرتعالى بگویند. امام قانع نشد.

آقاى حمید انصارى به نقل از مرحوم حاج سیداحمد خمینى (ره)

اختلاف بین مسؤولین

با وجود اینكه ضربان قلب حضرت امام (س) از دور تحت كنترل اینجانبان بود و هرنوع تغییرى در وضع ایشان براى ما قابل درك بود، و نیز با درنظر گرفتن اینكه در افراد بطورمعمول خبرهاى خوب یا بد باعث‏بروز عكس العمل در وضع بدنى افراد شده و اكثرا تغییرات بسیار زیادى در فشار خون و ضربان قلب و امثال ذلك مى‏شود. اما در مورد حضرت امام حتى در لحظاتى كه اخبار بسیار بدى از مسائل مملكت و جبهه‏ها مى‏رسید، ایشان با چنان صلابت و صبر و تحمل با قضایا برخورد مى‏كردند كه حتى كوچكترین تغییرى در علائم حیاتى ایشان نظیر فشارخون و ضربان قلب دیده نمى‏شد. تنها موردى كه از نظر پزشكى تغییراتى در وضع جسمانى ایشان ایجاد مى‏كرد، مواقعى بود كه اختلافاتى بین مسوولین كشور به وجود مى‏آمد.

دكتر محمدحسین نعمتى

دستورات پزشكى

باوجودى كه پزشكان معالج ایشان اكثرا حدود 50 سال جوان‏تر از حضرت امام (س) بودند، معهذا ایشان همواره بااحترام با پزشكان برخورد نموده و دستورات پزشكى را راحت قبول مى‏كردند. آن روزى كه براى تجویز عمل جراحى (چند روز قبل از ارتحال) خدمت ایشان رسیدیم، آقاى دكتر فاضل با احتیاط بسیار به ایشان گفت‏بایستى عمل جراحى انجام شود، همه پزشكان حاضر در جلسه فكر مى‏كردند كه ایشان امتناع نمایند و یا لااقل نظرشان را بعد از مدتى تفكر بیان بفرمایند، در حالیكه ایشان بلافاصله فرمودند، هرچه صلاح مى‏دانید انجام دهید. حتى لحظه‏اى مكث نفرمودند. در انجام دستورات پزشكى بسیار منظم و دقیق بودند. مثلا یكبار متخصص فیزیوتراپى از ایشان عیادت كرد و یك نوع نرمش خاصى را براى زانوى ایشان تجویز نمود كه با روزى 5 حركت‏شروع مى‏شد و باید هرروز 2 حركت‏به تعداد نرمش اضافه گردد. بعد از حدود یك ماه آن شخص فیزیوتراپ به حضور حضرت امام (س) رسید و از حال ایشان سؤال كرد. در جواب فرمودند نرمش زانوى من به حدود 70 حركت در روز رسیده است. شخص فیزیوتراپ دقایقى بعد براى من تعریف كرد كه من از این حرف ایشان بسیار شرمنده شدم و نیز تعجب كردم چون گمان مى‏كردم ایشان بعد از چند روز كه زانویشان بهتر شود، نرمش را قطع مى‏كنند. در حالیكه در نهایت نظم و دقت روزى 2 عدد به تمرین مذكور اضافه كرده بودند.

دكتر محمدحسین نعمتى

احترام همسر

برنامه نظم و ساعات آقا واقعا عجیب بود. حتى برنامه غذا خوردنشان. یك دفعه حاج احمدآقا مى‏گفتند: من گفتم آقا وقت ناهار شده. بگویم ناهار بیاورند؟ آقا نگاهى به ساعتشان كردند و گفتند: نه هنوز وقتش نشده است. مدت كمى گذشت و چند كلمه‏اى با آقا صحبت كردم، آمدم تا دم در، امام صدا زدند. برگشتم، گفتند مى‏خواهید بگویید ناهار بیاورند، بیاورند. حالا وقتش است، ببینید، شاید یك دقیقه نشده بود، اما آقا این قدر منظم بودند كه براى خود خانواده هم جاى تعجب داشت، و مى‏شود نتیجه گرفت كه آقا واقعا چقدر در كارشان منظم است اما یادم مى‏آید روزى كه حاج خانم (همسر حضرت امام) براى زیارت حضرت عبدالعظیم رفته بودند و بنده هم به عنوان راننده حضور داشتم، در موقع برگشت كه نزدیكهاى ظهر بود، خانم گفت زود برویم، من به آقا نگفتم كه ناهار بخورند، آقا صبر مى‏كنند تا من بروم. زودتر برویم كه آقا براى خوردن ناهار معطل نشوند. خلاصه راه بندان بود و ترافیك. تا ما رسیدیم 25 دقیقه‏اى - نیمساعتى از وقت ناهار گذشته بود. خانم گفتند: مثل اینكه آقا ناهار خورده باشند. ولى امام ناهار نخورده بودند و من پرسیدم، دیدم تازه سفره را انداخته‏اند و آن زمانى بود كه یكى از اعضاى بیت دیده بود كه خانم مى‏آیند. خانم به آقا گفته بودند شما ناهار مى‏خوردید، ما مى‏آمدیم. آقا در جواب با ملاطفت و احترام گفته بودند شما نفرمودید كه من نمى‏آیم. درست‏با همین لفظ كه شما نفرمودید كه من نمى‏آیم وگرنه ما ناهار مى‏خوردیم. ما منتظر شما بودیم. خلاصه آن آقایى كه براى یك یا دو دقیقه به حاج سیداحمدآقا مى‏گوید هنوز وقت ناهار نشده. تا نیم ساعت صبر مى‏كنند تا حاج خانم بیاید.

محمد هاشمى (محافظ بیت)

تقاضاى آب

توى قم، زمانى كه تازه به سپاه آمده بودم، روى پشت‏بام منزل نگهبانى مى‏دادم. وقتى كه پاس بخش براى تعویض بعضى نگهبانها آمد، یكى از برادران نگهبان آن طرف پشت‏بام برادرى را كه نوبت نگهبانیش تمام شده و داشت‏به پایین مى‏رفت، صدا زد و گفت پایین كه مى‏روى، مقدارى آب براى ما بیاور كه تشنه ایم. ساعت‏یك یا 5/1 بعداز نصف شب بود، طرف مى‏خواست‏برود بخوابد، خوابش مى‏آمد و حالش را نداشت تا برود و از آسایشگاه آب بیاورد. لذا در جواب گفت; یك ساعت دیگر كه پستت تمام شد، خودت مى‏روى پایین و آب مى‏خورى. خلاصه نیمه شب بود و دیر وقت ولى چند دقیقه‏اى نگذشته بود كه دیدم حضرت امام یك پارچ آب و یك پیش دستى خرما دستشان است و دارند مى‏آیند بالا. از پله‏هاى پشت‏بام آمدند بالا، من هم سر در پشت‏بام نگهبانى مى‏دادم، حضرت امام آمدند جلو، من دست پاچه شدم، پریدم پایین و گفتم آقاجان چكار دارید؟ گفتند مثل اینكه یكى از برادرها تشنه بود، این آب را به او بدهید، خرما را هم دادند كه ما بخوریم. من اصلا زبانم بندآمده بود كه چه بگویم. آخر این موقع شب آقا خودشان را به زحمت انداخته بودند و گویا صداى برادرى را كه تقاضاى آب مى‏كردند، شنیده بودند.

محمدهاشمى (محافظ بیت)

گریه براى حضرت زهرا (س)

سالگرد وفات فاطمه زهرا (س) بود كه سخنرانى شهید حجت الاسلام شیرازى پیرامون حضرت فاطمه از رادیو پخش مى‏شد. ساعت‏یك بود ایشان گوش مى‏كردند و صداى رادیو هم بلند بود. از پشت اتاق شنیدیم كه ایشان با صداى بلند گریه مى‏كنند.

حشمت الله رنجبر از اعضاى تیم پزشكى

جوراب وصله‏دار

وقتى براى كشیدن ناخن پایشان تشریف آورده بودند بیمارستان، جورابهایشان را من در اتاق عمل درآوردم. دیدم كه جورابها وصله دار است. كف جورابها هركدام یك وصله گنده افتاده و این كوكهایى كه زده بودند كوكهاى درشت كه اصلا نشان مى‏داد خوب مثلا یك آدم ناوارد مثل خود آقا آنها را كوك زده یا وصله كرده است.

این از جورابهایش و آن هم از وضعیت لباسهاى دیگرش.

غلامرضا غمخوار از اعضاى تیم پزشكى

قلب مطمئن

یكى از شبهاى سال 67 بود كه تهران مورد حملات موشكى دشمن قرارگرفته بود ساعت 11 و    یا 5/11 بود كه ایشان معمولا مى‏خوابیدند مثل اینكه به خواب رفتند چون آن حالت آرامش و به اصطلاح پایین بودن ریتم قلبشان نشان مى‏داد كه الان در حالت آرامش و استراحت هستند در همان لحظه یك موشك به حوالى جماران - گویا فرمانیه - اصابت نموده، صداى بسیار مهیبى ایجاد كرد. بطورى كه ما واقعا حس كردیم كه به نزدیك بیت اصابت كرده است اما در همان لحظه چشمهایمان به مونیتور بود كه ببینیم حضرت امام چه وضعى دارند، ریتم قلبشان بالا مى‏رود یانه؟ خوب طبیعتا در مورد هرفردى این ریتم قلب بالا مى‏رود و یك حالت ترس ایجاد مى‏شود ولى براى من تعجب آور و واقعا جالب بود كه ایشان نمى‏ترسید. بارها پزشكان از ایشان خواسته بودند بعنوان یك تكلیف پزشكى - چون درك كرده بودند كه آقا حرف پزشكان را گوش مى‏دهند - آقا شما لطف كنید، مثلا اجازه‏اى بدهید كه برایتان سنگرى ساخته شود، یا جایتان را تغییر بدهیم. ایشان قبول نمى‏كردند.

حشمت الله رنجبر

امام بیدار بود

شبى كه فرداى آن روز، حكم اعدام سلمان رشدى را صادر كردندبراى ایشان بسیار شب بحرانى بود. كه البته ما فهمیدیم: ایشان چند شبى بود خواب نداشتند بسیار بى‏قرار بودند، دیرتر مى‏خوابیدند. تعداد ریتم قلبشان بالا بود. ما پیش خودمان برایمان سؤال پیش آمده بود كه چى شده، مشكل چیست؟ حضرت امام در این ساعت از شب باید خواب باشند و نباید قلبشان مثلا بیشتر از 60 تا 65 تا بزند. چطور است كه ریتم قلبشان بالاست این نوساناتى كه روى دستگاه ایجاد مى‏شد، جریان چیست؟

پزشكان هم معاینه مى‏كردند و مساله‏اى نبود. بعد از اینكه ایشان فتواى اعدام سلمان رشدى را اعلان كردند تازه ما فهمیدیم كه ایشان حدود یك هفته، واقعا اذیت مى‏شدند حالا یا مطالعه داشتند یا اینكه بهرحال چه بود، نمى‏دانم ولى بسیار آشفته و مضطرب بودند.

حشمت الله رنجبر

وقت نماز

بعد از عمل جراحى، هرلحظه كه ایشان هم مشكل خاصى نداشتند چشمشان را روى هم مى‏گذاشتند و مى‏خوابیدند به نحوى كه از این عالم جدا مى‏شدند. حتى پزشكان به این شك مى‏افتادند كه نكند اثر داروهاى بیهوشى است كه ایشان را به این صورت درمى آورد. اما زمانى كه وقت نماز مى‏شد خودشان بیدار مى‏شدند. اصلا وقتى آن لحظه مى‏رسید چشم باز مى‏كردند مى‏گفتند: وقت نماز است؟ مى‏گفتم: بله. آقاى انصارى تشریف داشتند به ایشان كمك مى‏كردند، وضو مى‏گرفتند و نمازشان را مى‏خواندند.

براى ما درك آن مسائل عمیق معنوى مشكل بود چون ما در آن عالم امام نبودیم تا آن مرحله را درك كنیم.

غلامرضا باطنى از اعضاى تیم پزشكى




نوشته شده در تاریخ جمعه 15 مهر 1390 توسط محمد حسین حبیب زاده

قالب وبلاگ