تبلیغات
امام خامنه ای - شعرهای حماسی
امام خامنه ای
ولایت فقیه

مادر چه گریه میكنى امشب براى من‏
زنهار اشك غم مفشان در عزاى من‏

من طایر بهشتیام و راستى نبود
ویرانه‏اى چو عالم هستى سراى من‏

رفتم از این خراب و پریدم به اوج عشق‏
جایى كه بود درخور بال هماى من‏

بنگر چگونه پر به حریم خدا زدند
همسنگران همنفس خوشنواى من‏

سبكبالان

خوش الحانان قفس را باز كردند
به قاف قرب حق پرواز كردند
سبكبالان شب سیر مهاجر
بهارى تازه را آغاز كردند
در دل را ز خلوتخانه راز
به سوى بى‏نهایت باز كردند
فراز قله ایثار را فتح‏
مقام صدق را احراز كردند
چو جام معرفت را سر كشیدند
به غمزه كشف رمز و راز كردند
گرفته جام دل از عمر و خود را
رها از قید حرص و آز كردند
كجا رفتند یارب سربداران‏
كه سر عشق را ابراز كردند
وصال ارزانى آنان كه ما را
به درد هجر خود دمساز كردند

 

 نام گمنامى

این پلاك و استخوان از من به صف جا مانده است
نقطه پرواز سرخى بود، آنجا مانده است
من خودم از شوق مى‏رفتم تنم افتاده بود
در مقام وصل فهمیدم كه سرجا مانده است
بى نشانى را خود من خواستم باور كنید
نام گمنامى اگر دیدید تنها مانده است
من رفیقى داشتم همسنگرم جانباز شد
دست‏هایش یادگارى پیش مولا مانده است
آن بسیجى هم كه معبر را برایم باز كرد
دیدمش آن روز در تشییع بى‏پا مانده است
یادتان باشد سلاح و كوله و فانسقه‏ام
زیر نور ماه سرخ ، از بهر فردا مانده است
پاسداریدش مبادا غفلتى خاكسترى
گیرد عزمى را كه آن از راز زهرا (س) مانده است

 

اى پاره پاره، نوگل خندان كیستى؟
اى پر شكسته ، بلبل بستان كیستى؟

اى مهربان ستاره، تو را آسمان كجاست؟
اى ماهپاره، شمع شبستان كیستى؟

باناز ، اى غزال رها مى‏روى چه خوش‏
اى نور دیده، سرو خرامان كیستى؟
از هم گسسته از چه بلا، بند بند تو؟
اى صید رسته، خسته‏ى پیكان كیستى؟

این داغ از كجاست چنین استخوان گداز؟
مى‏آیى از كجا؟ ز شهیدان كیستى؟

عاشق‏ترین سوار! چرا خفته‏اى خموش؟
از لشكر كه‏اى ؟ وز گردان كیستى؟

اسطوره‏ها به نام تو تعظیم مى‏كنند
اى عشق، اى فسانه، ز دیوان كیستى ؟

آرامش كدام دل شرحه شرحه‏اى؟
روح كى‏اى ؟ قرار كه‏اى؟ جان كیستى؟

دل مى‏برد ز دست ، شمیم بهشتى‏ات‏
اى گلبن شرف ز گلستان كیستى؟

آشفته حال، آبله پا، مى‏رسى ، غریب‏
مجنون داغدار بیابان كیستى؟

ما مانده چون غبار و تو ره برده تا حبیب‏
اى خوش رهیده ، دست به دامان كیستى؟

اى شهره در جهان بقا، بى‏نشان خاك‏
شهرت كجاست؟ اهل كجا؟ زان كیستى؟

توفان مستى‏ات همه رقص حماسه داشت‏
در حیرتم كه مست خمستان كیستى؟

از ناى استخوان تو گلبانگ «ارجعى» است‏
پیداست اى شهید كه قربان كیستى ؟

از نینواى سینه برآر آتشى «كویر»
تا گویمت جدا ز نیستان كیستى؟

 

 

غزل شهید

مادر چه گریه میكنى امشب براى من‏
زنهار اشك غم مفشان در عزاى من‏

من طایر بهشتیام و راستى نبود
ویرانه‏اى چو عالم هستى سراى من‏

رفتم از این خراب و پریدم به اوج عشق‏
جایى كه بود درخور بال هماى من‏

بنگر چگونه پر به حریم خدا زدند
همسنگران همنفس خوشنواى من‏

من زنده‏ام شهید ره عشق مرده نیست‏
پیچید بگوش اهل حقیقت نداى من‏

زان شد نصیب فیض شهادت مرا كه بود
عشق حسین (ع) همسفر كربلاى من‏

من یك بسیجیام كه در آئین لشكری
فرمانده ، عشق باشد و آمر خداى من‏

مادر مرا ببخش ولیكن روا نبود
انكار امر رهبر من ، رهنماى من‏

جایى كه پاى دین و وطن بود در میان‏
مادر نبود بستر راحت سزاى من‏

وقتى نشسته در بر سجاده‏اى مباش‏
غافل به پیشگاه خدا از دعاى من‏

هرجا بدیده عاشق جانبازى آیدت‏
فرزند خود خطاب كن او را به جاى من‏




نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 14 مهر 1390 توسط محمد حسین حبیب زاده

قالب وبلاگ